سفرنامه روان شناسی (1)

   روزگاری بود که روان شناسی برایم یک آرمان بود. روان شناسی را آخر همراهی با آدم ها و شناخت آنها می دیدم، نظریات و داده هایش را همچون آبی گوارا می نوشیدم و در ارتباطات میان آنها غرق می شدم. ولی هر چه بود درون همان دنیا می گذشت! با نتایجی که روان شناسی علمی ارائه داده بود... اما شرایطی باعث شد تا دریابم هر علمی هرچند گوارا، برای فهم درست آن، ضروری است که اندکی از هیاهوی درونی آن علم بیرون آمده، برفراز آن سفر نموده و از دایره ای وسیع تر آن را بنگریم.

  علمی که نتایجش در عصر کنونی از طرق مختلف از جمله مشاوره بر زندگی انسان ها و جهت گیری های شان تأثیر می گذارد و همگامی یا نا همگامی آن با خوشبختی انسان بسیار حائز اهمیت می باشد. این نوشتار و نوشتار های متعاقب آن، برآن است تا تعدادی از مشاهدات نقادانه این سفر علمی را با شما عزیزان در میان گذاشته و به بحث بنشاند:

   اکنون به دنیای نظریات، سری بزنیم... نظریاتی متنوع و گوناگون... نظریاتی که گاه در مقابل هم در نظر گرفته می شوند. ولی نکته جالب اینجاست که همه آنها و حتی نظریات متضاد نیز به نوعی درست به نظر می رسند و این بدان علت است که «هر یک از این نظریات، متکی بر یک بعد از ابعاد زندگی روانی انسان  هستند». آری...رفتار و یادگیری، شناخت و تفکر، تجربیات زندگی فردی، تجربیات حاصل شده از زندگی جمعی و...، هر یک بُعدی از این مجموعه پیچیده را تشکیل می دهند و چون این مجموعه دارای ارتباطات وسیعی در درونش می باشد، نظریات پیرامون آنها نیز در عین تفاوت، دارای اشتراکات زیادی نیز می باشند.

   سؤال:

      1- براستی چگونه است که نظریه پردازان حوزه روان شناسی هر کدام برای تعریف زندگی روانی انسان و چگونگی جهت دهی به وی، یک بعد خاص را مورد تأکید قرار داده اند؟

      2- چگونه است که حتی یک نظریه پرداز هم دیدگاه کامل و جامعی از تمام ابعاد انسانی ارائه نداده است؟

   در حالی که تعریف انسان و راه های جهت گیری صحیح وی، جز در سایه توجه به تمام ابعاد زندگی او، درست نبوده و نیز علمی به اثبات رسیده نمی باشد. مگر نه این است که در روش تحقیق علمی پیرامون همین انسان، زمانی دیدگاه حاصل از این بررسی ها دارای اعتبار و دقت علمی محسوب می شود که متغیر های بیشتری را تحت کنترل و محاسبه خویش قرار داده باشد. پس چگونه می توان با خیال راحت تنها به یک نظریه خاص در روان شناسی اتکاء کرد که نه تنها کل ابعاد انسانی که بیشترین آن را نیز مد نظر قرار نداده است! البته این همان چیزی است که سبب گردیده روان شناسان، خود بر قابل اثبات نبودن نظریات و دیدگاه هایی که ممکن است روزی دیگر توسط دیگری رد شود، اذعان کنند و این از واقع نگری علمی آنان حکایت می کند.

  و اینک، پاسخ هایی که برای این سوالات می توان ارائه داد:

   پاسخ به سوال 1: نظریه پرداز، خود به عنوان یک انسان دارای چهارچوب نگرشی، اعتقادی و فرهنگی می باشد که بی تردید در شکل گیری نظریه اش تأثیرگذار است. تأکیدات خاص بر یک بُعد زندگی روانی انسان از سوی وی، از شرایط فرهنگی- اجتماعی محیط زندگی اش، نیازهای خود و آدم های هم عصرش، تجربیات زندگی فردی اش، شخصیت شکل گرفته اش و هر آنچه که در درون و بیرونش می گذرد، سرچشمه می گیرد. از آنجایی که این متغیرها در افراد دارای تأثیر و تأثرات متفاوتی است، دیدگاه هایی متفاوت را شکل داده و در نتیجه جهت گیری و پی جویی های خاص نظریه ای را در بر داشته است.

   پاسخ به سوال 2: نظریه پردازان نسبت به انسان در چهارچوبی جزئی نگر و مجدود توجه نموده اند. باز هم از آنجایی که نظریه پرداز، یک انسان است نسبت به آدمی، احاطه و شناخت کامل ندارد بنابراین قادر نخواهد بود به تنهایی انسان را «با تمام داشته ها و نداشته هایش» به تماشا بنشیند.از این روست که روان شناسانبه مشاهدات جزئی در دسترس خود بسنده نموده و نتیجه آن، نظریات تک بعدی و ناکامل می باشد.

نظر شما چیه؟

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
حمید رضا

سلام مکتب گشتالپ از کشور آلمان در کلی نگری و بحث در همه ابعاد بحث می کنه. اما در باره بیان روانشناسان به همین دلیله که بنده اعتقاد به اصلاحات 100 ساله فرهنگی دارم تا پس از آن از این جامعه انسانهای فرهیخته ای حاصل بشه و قطعا این اصلاح فرهنگ در نظریات آنها تاثیر به سزایی خواهد داشت و اینگونه بتوان گامی به جامعه افضل برداریم.البته رو کاغذ میشه ها. در مورد وبلاگتون خیلی قشنگه.نظریات شما هم فکر شده است و معلومه که در سطحی از آگاهی هستید. در ضمن خیلی وقته که دیگه روانشناسها تک بعدی نمی نگرند.

آدم زمینی

سلام. مبحث رو خوندم اما اطلاعات کافی در ندارم که پاسخی بدم. اما به یک چیز اعتقاد دارم و اون این که در روانشناسی هم انسان ها از عقل و منطق خود استفاده می کنند و هم این عقل انسان را تا پای وحی می برد. هیچ علمی کامل و همه جانبه نیست. موفقیت توفیق بندگی خداست. موفق باشید.

آرین

نوشته خوبی بود. موفق باشی.

آرین

شاید وقتی مقاله‌ام در بیاد توضیح مفصل نوشته شما و پاسخ به بعضی کامنتها رو پیدا کنین. پذیرش مقاله رو گرفته ام. وقتی چاپ شد عرض میکنم.

حمید رضا

سلام در مورد گشتالپ چون اطلاعات کافی ندارم بنابراین بحث زیادیم نمی توانم بکنم.از صحبتهای شیخ منشانه شما اینطوری بر می آید که فقط مکتب آسمانی هست که همه ابعاد انسان را در بر گرفته.اونم چون از نزد خداست اینطوریه.شاید هر کدام از مکتب های بیان شده یک یا چند مورد را بیان بدارند ولی نکته اینجاست که طبق آیه اخر سوره طلاق همه چیز توسط علم احاطه شده است.از طرفی اگر شما به شناخت کامل انسان اعتقاد داشته باشید که آیا انسان میتواند خودشو مورد مطالعه کامل بدهد خواهید دانست که علم به جایی رسیده که بیان بداره که صلاح چیه با مستندای علمی.یعنی در کذشته نیاکان ما با فیلتر احساس مکتب زندگیشونو انتخاب میکردن.منظورم اینه که باید احساس اینکه من میدونم این درسته بهشون دست می داد تا بپذیرند.ولی امروز همه فیلتر ها باید تحت شعاع بگیرد تا انسان قضاوت درست بکنه و دیتا را با مستند های علمی به قضاوت بپذیره.ما حیاتی های انسان رابه صورت نسبی میدانیم و این نقطه ای است که انسان درباره نیازهای دیگرش ازمونو خطا کنه.البته بحث نظریه آسمانی در اولویت قرار داره ولی چون این نظریه از تونل تاریخ کذشته دخلو تصرفهایی درش شده است که باز باید از علم وعقل

ادامه از قبلی

درموردش استفاده نمود.وبرای تثبیت آن باید دستورات را باعلم روز مطابقت داد.مثلا در مورد نظریه معروف جنسی فروید من به نظریه پیامبر رجوع میکنم که می فرماید ازدواج نیمی از دین شمارو کامل میکند.اینجا دین دنیا وآخرت نیست بلکه تمامی مشکلات روحی و جسمی انسان است.بنابراین نظریه فروید که میگویدتمامی مشکلات برای من بچه مسلمان میشه نیمی از مشکلات.بنده اعتقادتمو اینجوری محکم می کنم اعتقاد مبتنی بر علم وعقل البته بصورت نسبی. با آرزوی حق کامی

حمید رضا

سلام راستش اون قدر مشرف نیستم که همه ابعاد را در نظر داشته باشم.علم من بسیار نقص داره فقط دیدگاه خودمو بیان داشتم.من به غرمایشات شما ارج میدم و این نقصو می پذیرم ولی همین که فرانکل میاد لوگوتراپی را بیان میداره یعنی اینکه دیگه دیدگاه روانشناسان صرفا مثل مارک نیست.در وهقع همه روانشناسان در این نقطه اجماع دارند که دیگر نمی توان یک بعدی نظر داد وهمه بدنبال بیان جامع یک نظریه هستند حتی این در علم فیزیک هم بیان میشه و اون نظریه همه چیز استیون هاوکینگ.مدنظر من در مطلب قبلی این بود که هر کدام از این ابعاد در نظر گرفته بشه و چون نسبی است بهترین را در زمان داشته باشیم.بحث شما صرفا علم و بحث من بهره برداری از این علمه به علاوه خوده علم.یعنی هر کدام از این مکاتب آنسانی را با هم ببینیم و سپس به نظریه جامع برسیم.من یگ گام جلوتر میرم و اونو بومی میکنم و با دین آسمانیه جامعم تطبیق میدم.مشترکاتش یعلاوه مستندات را میپذیرم و باقی را درصدد استنادش بر میام.نم خواهم این بحث یک بازیه مال من بهتره بشه واین چیزیه که باید یه اون عمل کنم.پس صرفا علم یا بهره از آن. با آرزوی حق کامی

حمیدزضا

سلام افکار شما بسیار مطلوب برای پیشرفت علم روانشناسی هست.من وست دارم بیشتر با آفکارتون آشنا بشم.خوشحال میشم تا مطالب بیشتری بنویسید.من هم آرزومند یک راهکاره جامع هستم.ببخشید ولی بنده روانشناسی هم صنعتی و کاربردی کردم.شما انسان فرهیخته ای هستید.قطعا به وبتون سر میزنم.من عاشق بیشتر دونستم.ار از اوظاع جامعه بنویسید خیلی مطلوبه.فکر کنم نتایج خوبی از اظهاره نظرامون حاصل بشه. با آرزوی حق کامی

حمیدرضا

سلام اومدم سر زدم ببینم مطلب جدید نوشته اید یا نه.پیشنهاد می کنم که صرفا به علم نپردازید چون در اونصورت وبلاگ تخصصی میشه و فقط برای عالمان.خوهش دارم کمی هم عامگرایانه و اجتماعی بنویسید.دردای جامعه بنویسید.این اواخر بسیار دوست دارم درباره اعتیاد بدونم و اینکه چرا برخی از انسانها به این سمت میروند و اینکه چرا زنان در این باره بیشتر آسیب پذیر هستند.به همین خاطر در حقوق اسلامی جزای بیشتری بر ان نگاشته اند.مطلب دیگه اینه که وبلاگ شما موزیک نداره اجازه بدین مخاطبان از این مورد نیز تحت تاثیر قرار گیرند در گیر کردن یک حس دیگه بسیار به تاثیر نفوذ مطلب کمک می کنه.لطفا تنها علمی ننویسید.این فکر و علم شما بسیار بده که فقط در علم متوقف باشه.منتظر مطلب بعدی شما هستم. باآرزوی حق کامی