سفرنامه روان شناسی (1)
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸  

   روزگاری بود که روان شناسی برایم یک آرمان بود. روان شناسی را آخر همراهی با آدم ها و شناخت آنها می دیدم، نظریات و داده هایش را همچون آبی گوارا می نوشیدم و در ارتباطات میان آنها غرق می شدم. ولی هر چه بود درون همان دنیا می گذشت! با نتایجی که روان شناسی علمی ارائه داده بود... اما شرایطی باعث شد تا دریابم هر علمی هرچند گوارا، برای فهم درست آن، ضروری است که اندکی از هیاهوی درونی آن علم بیرون آمده، برفراز آن سفر نموده و از دایره ای وسیع تر آن را بنگریم.

  علمی که نتایجش در عصر کنونی از طرق مختلف از جمله مشاوره بر زندگی انسان ها و جهت گیری های شان تأثیر می گذارد و همگامی یا نا همگامی آن با خوشبختی انسان بسیار حائز اهمیت می باشد. این نوشتار و نوشتار های متعاقب آن، برآن است تا تعدادی از مشاهدات نقادانه این سفر علمی را با شما عزیزان در میان گذاشته و به بحث بنشاند:

   اکنون به دنیای نظریات، سری بزنیم... نظریاتی متنوع و گوناگون... نظریاتی که گاه در مقابل هم در نظر گرفته می شوند. ولی نکته جالب اینجاست که همه آنها و حتی نظریات متضاد نیز به نوعی درست به نظر می رسند و این بدان علت است که «هر یک از این نظریات، متکی بر یک بعد از ابعاد زندگی روانی انسان  هستند». آری...رفتار و یادگیری، شناخت و تفکر، تجربیات زندگی فردی، تجربیات حاصل شده از زندگی جمعی و...، هر یک بُعدی از این مجموعه پیچیده را تشکیل می دهند و چون این مجموعه دارای ارتباطات وسیعی در درونش می باشد، نظریات پیرامون آنها نیز در عین تفاوت، دارای اشتراکات زیادی نیز می باشند.

   سؤال:

      1- براستی چگونه است که نظریه پردازان حوزه روان شناسی هر کدام برای تعریف زندگی روانی انسان و چگونگی جهت دهی به وی، یک بعد خاص را مورد تأکید قرار داده اند؟

      2- چگونه است که حتی یک نظریه پرداز هم دیدگاه کامل و جامعی از تمام ابعاد انسانی ارائه نداده است؟

   در حالی که تعریف انسان و راه های جهت گیری صحیح وی، جز در سایه توجه به تمام ابعاد زندگی او، درست نبوده و نیز علمی به اثبات رسیده نمی باشد. مگر نه این است که در روش تحقیق علمی پیرامون همین انسان، زمانی دیدگاه حاصل از این بررسی ها دارای اعتبار و دقت علمی محسوب می شود که متغیر های بیشتری را تحت کنترل و محاسبه خویش قرار داده باشد. پس چگونه می توان با خیال راحت تنها به یک نظریه خاص در روان شناسی اتکاء کرد که نه تنها کل ابعاد انسانی که بیشترین آن را نیز مد نظر قرار نداده است! البته این همان چیزی است که سبب گردیده روان شناسان، خود بر قابل اثبات نبودن نظریات و دیدگاه هایی که ممکن است روزی دیگر توسط دیگری رد شود، اذعان کنند و این از واقع نگری علمی آنان حکایت می کند.

  و اینک، پاسخ هایی که برای این سوالات می توان ارائه داد:

   پاسخ به سوال 1: نظریه پرداز، خود به عنوان یک انسان دارای چهارچوب نگرشی، اعتقادی و فرهنگی می باشد که بی تردید در شکل گیری نظریه اش تأثیرگذار است. تأکیدات خاص بر یک بُعد زندگی روانی انسان از سوی وی، از شرایط فرهنگی- اجتماعی محیط زندگی اش، نیازهای خود و آدم های هم عصرش، تجربیات زندگی فردی اش، شخصیت شکل گرفته اش و هر آنچه که در درون و بیرونش می گذرد، سرچشمه می گیرد. از آنجایی که این متغیرها در افراد دارای تأثیر و تأثرات متفاوتی است، دیدگاه هایی متفاوت را شکل داده و در نتیجه جهت گیری و پی جویی های خاص نظریه ای را در بر داشته است.

   پاسخ به سوال 2: نظریه پردازان نسبت به انسان در چهارچوبی جزئی نگر و مجدود توجه نموده اند. باز هم از آنجایی که نظریه پرداز، یک انسان است نسبت به آدمی، احاطه و شناخت کامل ندارد بنابراین قادر نخواهد بود به تنهایی انسان را «با تمام داشته ها و نداشته هایش» به تماشا بنشیند. از این روست که روان شناسان به مشاهدات جزئی در دسترس خود بسنده نموده و نتیجه آن، نظریات تک بعدی و ناکامل می باشد.

نظر شما چیه؟

 


کلمات کلیدی: روان شناسی ،انسان ،سفر